تبلیغات
روز های دبیرستانی من.... - خانواده ی من
سلام به دوستای خلم!!!خوبین؟؟خوشین؟سلامتین؟؟چیکار میکنین؟؟؟دلم براتون تنگیده بود!!!خب دیگه لوس نشینمیرم سر اصل مطلب...جونم براتون بگه که ما توی این هفته تشکیل خانواده دادیم!!البته از قبل خانواده بودیمااا ولی تازه متوجه این قضیه شدیم!!!میدونم که الآن مخ تون آچمس شده پس بذارین براتون توضیح بدم...من مادر یه پسر و ی دختر هستم(دخترم الهام و پسرم عارفه!!!)دخترم مجرده و هنوز شوهر نکرده و خیلی بوی ترشی میده!!!اه اه اه حالم بهم خوردالبته خواستگار زیاد داره ها ولی دخترم قصد ادامه تحصیل داره!!!(ارواح عمه اش!!!!!)و اما میرسیم به پسرم...پسرم یه آدم هیضیه که نگو!!هرچی میبینه تحریک میشه!!!تازشم سه تا زن داره و یه دخترالبته بازم قصد داره تجدید فراش کنه ولی من نمیذارم که!!!منم سه تا عروس دارم یعنی فائزه و فائزه و فهیمه!!(جفتشونم اسمشونم فائزه س!!!)و اما شوهر بدبخت من سال ها پییش بر اثر یک سانحه(صانهه ثانحه ثانهه صانحه...؟؟؟!!)فوت کرد و جان به جان آفرین سپرد و دعوت خدا را لبیک گفتاز این رو من رفتم با یه عاغا پسر خوشگل دوست شدم!!اسم دوست پسرم فاطمه س!!!عخش منه!!وای امروز برام زمزمه ی عاشقونه میخوند!!!من منقلب شدم میرم برمیگردم!!!بای!!

تاریخ : چهارشنبه 23 مهر 1393 | 06:59 ب.ظ | نویسنده : مائده مظاهری | نظرات
.: Weblog Themes By VatanSkin :.