تبلیغات
روز های دبیرستانی من.... - !!!
خب من بازم اومدم!!همین الان یهویی به ذهنم رسید که من عاشق زیستمهمین!!و همچنین عاشق معلم زیست(خانم میر عباسی)خیلی جیگره!!!!!!!!!!!!!!!!البته قابل ذکره که بگم عاشق معلم ریاضی هم بودم که الان زیاد عاشقش نیستمخیلی استاندارده!امروز من بهش گفتم خانم میشه این مسئله رو بتوضیحین(توضیح بدین)؟!بعد به من میگه درست حرف بزنمن سرمو تو کدوم دیوار بکوبم؟؟؟این اتفاق منو یاد اون اتفاق انداخت!!هفته ی پیش دوشنبه خانم شریفی ادبیات منو برای درس صدا زد.بهم گفت آرایه های این بیت رو بگو.منم دوسه تا آرایه گفتم و پرسیدم بازم بگم؟؟! گفت بله!عاغا منم هرچی فکر کردم هیچی به ذهنم نرسید عرق سرد از پیشونیم میریخت و از استرس داشتم میمردم...نزدیک پنج دقیقه من روی این بیت فکر کردم و آخرسر یکی از بچه ها پرسید خانم بازم آرایه داره؟؟جواب داد نه!این به من گفت بازم بگم؟منم گفتم بله اگه داره بگویعنی اون لحظه من آرزو کردم که داعش بیاد برداره ببرهملت درگیرناااا!!والا به خدا....

تاریخ : چهارشنبه 23 مهر 1393 | 07:12 ب.ظ | نویسنده : مائده مظاهری | نظرات
.: Weblog Themes By VatanSkin :.