تبلیغات
روز های دبیرستانی من.... - سلااااااام
سلام به همه ی رفیق جووووونیامچطورین دوستای احمقم؟؟؟؟الهی داعش بخورتتون ی ذره بخندیماگه گفتین امروز چند شنبه س؟؟؟امروز پنج شنبه س و ما دیشب بالاخره تونستیم بریم مسجد(این هفته به خاطر امتحانای لعنتی نتونستیم بریم)دیشب ساعت نه ونیم از مسجد برگشتیم و من همون موقع رفتم خوابیدم تا امروز صبح ساعت یازدهخیلی خسته بودم میفهمی؟؟؟ خسته؟؟؟دیروز ک چهارشنبه باشه ما امتحان ریاضی داشتیم و من از اول هفته تا شب امتحان تقریبا یازده ساعت ریاضی خوندمهمه میگفتن امتحان ریاضی خیلی سخت بود ولی واسه من خیلی سخت نبود(غلط کردم )عاغا یعنی آخه؟؟؟؟چرا باید دوباره امتحان بدیم ؟؟؟ها؟؟؟؟من دیگه نمیخونمآخه معلم ریاضیم اینقد مهربون و دل رحم؟؟؟تا حالا از دوتا امتحانامون چشم پوشی کرده...ایششش یعنی چی آخه؟؟بگذریم!!در مورد معلم زیستمون بگم که این هفته کلا پایه خنده بودسر کلاس داره درس میده بعد یهو چهار زانو میشینه رو میزتازه اون دفعه قبلیه نشست لب میز و هی پاهاشو تکون میدادمثل بچه ها!!!تازه ما اون هفته امتحان زیست داشتیم هنوز که هنوزه امتحانه رو صحیح نکرده پیر شدیم در انتظار امتحاناتمون...امتحانای اون کلاسم که توی دندونپزشکی صحیح کرده بود پر خون بود اهههتازه یه معلم ادبیات داریم که داعش یه چیزی بهش بدهکاره از بس بداخلاقه...دم عارفه گرم یه جمله ای در وصفش میگه.میگه که به بعضی از معلم ادبیاتا باید بگیم شماره حساب بده تا ارث باباتو برات واریز کنم..والااا.سر زنگ زبان فارسی که کلا بیخیالش شو همش خوابیم اگه یه نفر سر کلاس زبان فارسی بیدار باشه خیلی عجیبهتازه دیروز که زبان فارسی داشتیم دوست پسرم یعنی فاطمه ک سالاد شیرازی آورده بود خدا بگم چیکارش نکنه بوی پیاز تو کلاس راه انداخته بود اصلا حالمون بهم خوردآخه یکی نیست بهش بگه آخه اسکل کی سالاد شیرازی برمیداره میاره تو کلاس ؟؟ها؟؟؟ولی خب از کسی که وقته میخواد از کلاس بره بیرون در میزنه بیش از این انتظار نمیرهولی خداییش سوتی خنده داری بودااا(فاطی تو روحت)تازه من یه پسر دارم (منظورم همین عارفه خله س)کلا آدم مضطربیه .بچم خیلی استرس داره شبا تو خواب جیش میکنه باید ببرمش دکتر..تازه با این وضعش سه تا زنم داره تازگیا از مریم خوشش اومده بهم میگه برام بگیرش .آخه پسر گلم من خودم عاشق داداش مریمم بعد چجوری برم خودش رو برات بگیرم؟؟؟اگه میخوای میرم اعظم رو برات میگیرممیدونی چرا؟؟چون میدونم خیلی عاشقشی
خب خیلی چرت و پرت نوشتم .اگه دسشویی نداشتم بازم مینوشتم ولی واقعا سلسله بول داره بهم فشار میاره
خدانگه داری!!!!

تاریخ : پنجشنبه 8 آبان 1393 | 06:51 ب.ظ | نویسنده : مائده مظاهری | نظرات
.: Weblog Themes By VatanSkin :.