تبلیغات
روز های دبیرستانی من.... - جرئت و حقیقت
سلام
دیروز که جرئت و حقیقت بازی کردیم خیلی فاز داد
اولش که نوبت مریم شد و بهش گفتیم برو یه دختر غریبه رو ببوسخخخخ اولش قبول نکرد ولی وقتی بهش گفتیم مجازاتش اینه که بری خانم س رو ببوسی قبول کرد
بعدش نوبت الهام شد..بهش گفتم برو با درخت درد ودل کنبیچاره آبروش رفتا
بعدش که نوبت خودم شد الهام بهم گفت دولا شو ومعصومه رو سواری بدهولی خدا رو شکر بهم رحم کرد و برو جلوی پرچم وایسا و با صدای بلند سرود جمهوری اسلامی رو بخون خخخ همه داشتن به من نگاه میکردن وااای
بعدش نوبت فائزه شد خخخخ خیلی خنده دار بود فاطمه بهش گفت برو از سه نفر گدایی کن اونم رفت از دوتا دانش و خانم سروش گدایی کردیعنی ما در اون لحظه داشتیم زمین رو گاز میگرفتیم از خنده
امروزم که بازی کردیم فاطمه به مهسا گفت برو به بچه ها بگو آشغال ندارین براتون جمع کنم؟؟خخخ اینم خیلی باحال بود
خلاصه فاز داد ایشالله بازم بازی میکنیم یکم میخندیم
خدانگهداری


تاریخ : یکشنبه 18 آبان 1393 | 06:48 ب.ظ | نویسنده : مائده مظاهری | نظرات
.: Weblog Themes By VatanSkin :.