تبلیغات
روز های دبیرستانی من.... - روز آخر امتحانات....
27 خرداد بود...آخرین امتجانمون یعنی معارف رو دادیم....از هفته ی قبلش تصمیم گرفتیم که بعد از امتحان بریم باغ بانوان...به دوستام که گفتم همه شون قبول کردن وگفتن میایم... یعنی من که حساب کردم شدیم 15 نفر....به عاطی هم گفتم که بیاد...خلاصه با عاطی رفتیم مدرسه و من رفتم امتحانمو دادم و اومدم بیرون .به دوستام گفتم آماده شین که بریم....به همین سوی چراغ وای فای قسم به هر کدومشون که گفتم گفت نمیام...انقد عصبانی شدم که نگووووووووویکی میخواست بره دندونپزشکی یکی میخواست بره کلوخ اندازون(!)یکی میخواست بره خونه تکونی...حالا همه ی اینا به کناااااار یکیشون گفت میخوام برم آرایشگاه ابرو هامو بردارم....واه و واه و واه دوره آخرالزمونه دیگه حیا وعفت دخترا کلا رفته دیگه.....خلاصه از 15 نفر فقط من وفاضل و ساجده و نرگس و کاظمی و الهه موندیم(+عاطفه)اصلا بیخیالشون خودمونو عخشهدو تا تاکسی گرفتیم ورفتیم سمت باغ بانوان...اونجا هم که رسیدیم خلوت بود و زیاد کسی نبود...آخه فرداش اولین روز ماه رمضون بود و کلا همه درگیر بودن....حال نه که خیییییلی روزه میگیرن!!!......خیلی خندیدیم توی باغ باموان و تازه یه عالمه هم آب بازی کردیم من که خیس خیس شده بودم!!!!!!!انقد خندیدیم  که نگو..حیف که همه ی دوستام نبودن و هوا هم یکم گرم بود...ولی در کل خوب بود!!!!
تا پست بعد خدانگهدار!!!!!!


تاریخ : شنبه 10 مرداد 1394 | 04:22 ب.ظ | نویسنده : مائده مظاهری | نظرات
.: Weblog Themes By VatanSkin :.