تبلیغات
روز های دبیرستانی من.... - پیشرفت های من...
وای خدا امروز چقدر من happyامبعد از دوهفته استپس(استرس!!)پست گذاشتن چه کیفی داره ها!!!!اگه گفتین در مورد چی میگم؟؟؟؟؟در مورد پنسل چی(قلم چی)!!!!تقریبا یک ماهه رفتم ثبت نام کردم اولین آزمون که هییییییییچ....اصلا نمیدونستم چییییییی هس(خنده)(خنده)ولی واسه بعدیش یکم خوندم ولی بازم اونی که میخواستم نشدولی با این حساب ترازم چهارصد تا بیشتر شددیگه بهممممم برخووووررررردگفتم مگه من چیم کمتر از خانم میم و خانم کاف هست؟؟؟؟به کوب اون دو هفته رو هم خوندم و امروز صبح با یه عالمه ترس و استپس رفتم آزمون رو دادم!!وقتی اومدم خونه و سوال ها رو بررسی کردم دیدم عمومی هام رو عالی زدم!!!!ولی تخصصی هام...بگذریماز ظهر که اومدم تا ساعت دو ونیم همش توی سایت کانون بودم میخواستم ببینم کارنامه اومده یا نه؟؟؟و همش به صفحه گوشی خودم نگه میکردم که ببینم اس ام اسش اومده عایا یا نه عایا که یک هووووو گوشیمم گفت دیلینگ منم گفتم بیییلینگ و مثل قورباغه پریدم روی گوشیم و خداروشکر دیدم که ترازم تقریییییییییییییبا شده اونی که میخواستمهمون موقع متاسفانه خواهری خبر داد که داره میره با دوستاش هاسپیتال به خاطر این که دلش دوباره درد گرفتهاس ام اس قلم چی واسه مامانمم اومد و مامانم با اینکه نگران خواهری بود ولی با یک لبخند منو تشویق کرد و گفت آفرین دخر خوبمالان هم شاید بریم تهران پیش خواهری آخه مامانم خیلی نگرانهمیخوان من رو نبرن ولی خب من میرم مگه الکیه؟؟؟؟تازه فردا هم تولد عاطیه و دوست ندارم اون رو هم از دست بدمنمیدونم اصلا گیج شدم...
what to do????
what not to do????


تاریخ : جمعه 23 مرداد 1394 | 03:15 ب.ظ | نویسنده : مائده مظاهری | نظرات
.: Weblog Themes By VatanSkin :.