تبلیغات
روز های دبیرستانی من.... - چادگان
یکشنبه ساعت هشت ونیمشب راهی چادگان شدیم.مناسبت این مسافرت روز آزادگان بود و از اونجایی که بابای خوب من آزاده س ما هم دعوت شدیم.توی مسیری که به سمتچادگان میرفتیم فقط موزیک گوش دادم.واقعا عالی بود و خوش گذشت!!حدودا ساعت 10رسیدیم به ویلاهای ذوب آهن.توی تاریکی دنبال ویلامون گشتیم ولی پیدا نکردیم!!کل منطقه رو گشتیم ولی آخر سر فهمیدیم ویلامون همون اول اول کنار ورودی منطقه بوده!!خخخ!!!جای شما خالی ویلای خیلی خوبی بهمون دادن و دوبلکس بود ولی ما بهش میگفتیم دو قلو!یه اتاق داشت و یه هال.مامان و بابام وسایلشون رو توی هال گذاشتن و من و نیر رفتیم توی اتاق.اون شب قبل از این که بخوابیم یه عالمه شوخی کردیم و خندیدیم!
فردا صبح رفتیم توی فضای سبز نشستیم و صبحانه خوردیم!!وای که چقدر چسبید!بعدش بابا رفت استخر و من و مامان و نیر موندیم ک بریم دور دور!!من دوچرخه رو برداشتم و شروع کردم بازی کنم!!وای خیلی خوب بود.بعدش آقای پیرپکاجکی(پیرجمالی!!!!)دوست بابام رو دیدیم و بهش سلام کردیم و گفتیم ک بابام رفته استخر.اونم خواست بره که دخترهای کوچولوش این اجازه رو بهش ندادن!!
بقیه سفر هم برنامه همین بود یعنی دوچرخه سواری و قایق و استخر و صبحونه خوردن توی چمن و خندیدن و صحبت های چهار نفره و دور دور کردن و از این منطقه به اون منطقه رفتن برای صرف ناهار وشام و از همه مهم تر عکس های دسته جمعی چهار نفره و سه نفره و دو نفره و گاهی اوقات سلفی!!!
خلاصه اینکه خیلی خیلی خوش گذشت و امیدوارم این سفر کوشولو همیشه تو خاطر ما چهار نفر بمونه!!


تاریخ : جمعه 6 شهریور 1394 | 02:53 ب.ظ | نویسنده : مائده مظاهری | نظرات
.: Weblog Themes By VatanSkin :.