تبلیغات
روز های دبیرستانی من.... - مطالب آبان 1393
اینا رو برو ببین خیلی باحاله!!!
http://vista.ir/net/126255



تاریخ : پنجشنبه 22 آبان 1393 | 05:52 ب.ظ | نویسنده : مائده مظاهری | نظرات
بدو بدو بدو بیا هر سوالی داری ازم بپرس برای خودم صندلی داغ گذاشتم هرچی پرسیدی قول میدم راستشو بگم

تاریخ : یکشنبه 18 آبان 1393 | 06:03 ب.ظ | نویسنده : مائده مظاهری | نظرات
سلام
دیروز که جرئت و حقیقت بازی کردیم خیلی فاز داد
اولش که نوبت مریم شد و بهش گفتیم برو یه دختر غریبه رو ببوسخخخخ اولش قبول نکرد ولی وقتی بهش گفتیم مجازاتش اینه که بری خانم س رو ببوسی قبول کرد
بعدش نوبت الهام شد..بهش گفتم برو با درخت درد ودل کنبیچاره آبروش رفتا
بعدش که نوبت خودم شد الهام بهم گفت دولا شو ومعصومه رو سواری بدهولی خدا رو شکر بهم رحم کرد و برو جلوی پرچم وایسا و با صدای بلند سرود جمهوری اسلامی رو بخون خخخ همه داشتن به من نگاه میکردن وااای
بعدش نوبت فائزه شد خخخخ خیلی خنده دار بود فاطمه بهش گفت برو از سه نفر گدایی کن اونم رفت از دوتا دانش و خانم سروش گدایی کردیعنی ما در اون لحظه داشتیم زمین رو گاز میگرفتیم از خنده
امروزم که بازی کردیم فاطمه به مهسا گفت برو به بچه ها بگو آشغال ندارین براتون جمع کنم؟؟خخخ اینم خیلی باحال بود
خلاصه فاز داد ایشالله بازم بازی میکنیم یکم میخندیم
خدانگهداری


تاریخ : یکشنبه 18 آبان 1393 | 05:48 ب.ظ | نویسنده : مائده مظاهری | نظرات
سلام به همه ی خل و چلا.خب امروز یکشنبه یازدهم آبانه و فردا و پس فردا تاسوعا وعاشورا هستش.من که تازه از خواب بیدار شدمآخی اینقد کیف داد.هوراااااا فردا پس فردا تعطیلیم تازه امشب آجی جونمم میرسه خونه الهی فداش شم کلا خیلی خوشحالم فقط کاش چهارشنبه رو هم تعطیل میکردناگه تعطیل میکردن پنج روز تعطیل بودیم من مینشستم یه عالمه با آجیم میحرفیدمبیشووووووووررررررا
عرضم به خدمتتون که امروز به گوشم رسید زهرا ق رفته مسافرت برای دو هفته کووووووفتت شه کوووووفتچیزی ب مخم خطور نوکنه.پس خدانگه دار


تاریخ : یکشنبه 11 آبان 1393 | 05:48 ب.ظ | نویسنده : مائده مظاهری | نظرات
سلام به همه ی رفیق جووووونیامچطورین دوستای احمقم؟؟؟؟الهی داعش بخورتتون ی ذره بخندیماگه گفتین امروز چند شنبه س؟؟؟امروز پنج شنبه س و ما دیشب بالاخره تونستیم بریم مسجد(این هفته به خاطر امتحانای لعنتی نتونستیم بریم)دیشب ساعت نه ونیم از مسجد برگشتیم و من همون موقع رفتم خوابیدم تا امروز صبح ساعت یازدهخیلی خسته بودم میفهمی؟؟؟ خسته؟؟؟دیروز ک چهارشنبه باشه ما امتحان ریاضی داشتیم و من از اول هفته تا شب امتحان تقریبا یازده ساعت ریاضی خوندمهمه میگفتن امتحان ریاضی خیلی سخت بود ولی واسه من خیلی سخت نبود(غلط کردم )عاغا یعنی آخه؟؟؟؟چرا باید دوباره امتحان بدیم ؟؟؟ها؟؟؟؟من دیگه نمیخونمآخه معلم ریاضیم اینقد مهربون و دل رحم؟؟؟تا حالا از دوتا امتحانامون چشم پوشی کرده...ایششش یعنی چی آخه؟؟بگذریم!!در مورد معلم زیستمون بگم که این هفته کلا پایه خنده بودسر کلاس داره درس میده بعد یهو چهار زانو میشینه رو میزتازه اون دفعه قبلیه نشست لب میز و هی پاهاشو تکون میدادمثل بچه ها!!!تازه ما اون هفته امتحان زیست داشتیم هنوز که هنوزه امتحانه رو صحیح نکرده پیر شدیم در انتظار امتحاناتمون...امتحانای اون کلاسم که توی دندونپزشکی صحیح کرده بود پر خون بود اهههتازه یه معلم ادبیات داریم که داعش یه چیزی بهش بدهکاره از بس بداخلاقه...دم عارفه گرم یه جمله ای در وصفش میگه.میگه که به بعضی از معلم ادبیاتا باید بگیم شماره حساب بده تا ارث باباتو برات واریز کنم..والااا.سر زنگ زبان فارسی که کلا بیخیالش شو همش خوابیم اگه یه نفر سر کلاس زبان فارسی بیدار باشه خیلی عجیبهتازه دیروز که زبان فارسی داشتیم دوست پسرم یعنی فاطمه ک سالاد شیرازی آورده بود خدا بگم چیکارش نکنه بوی پیاز تو کلاس راه انداخته بود اصلا حالمون بهم خوردآخه یکی نیست بهش بگه آخه اسکل کی سالاد شیرازی برمیداره میاره تو کلاس ؟؟ها؟؟؟ولی خب از کسی که وقته میخواد از کلاس بره بیرون در میزنه بیش از این انتظار نمیرهولی خداییش سوتی خنده داری بودااا(فاطی تو روحت)تازه من یه پسر دارم (منظورم همین عارفه خله س)کلا آدم مضطربیه .بچم خیلی استرس داره شبا تو خواب جیش میکنه باید ببرمش دکتر..تازه با این وضعش سه تا زنم داره تازگیا از مریم خوشش اومده بهم میگه برام بگیرش .آخه پسر گلم من خودم عاشق داداش مریمم بعد چجوری برم خودش رو برات بگیرم؟؟؟اگه میخوای میرم اعظم رو برات میگیرممیدونی چرا؟؟چون میدونم خیلی عاشقشی
خب خیلی چرت و پرت نوشتم .اگه دسشویی نداشتم بازم مینوشتم ولی واقعا سلسله بول داره بهم فشار میاره
خدانگه داری!!!!

تاریخ : پنجشنبه 8 آبان 1393 | 05:51 ب.ظ | نویسنده : مائده مظاهری | نظرات
عاغا شمام شنیدین که توی اصفهان دارن اسید میپاشن؟؟؟؟الهی به زمین داغ بخورن نکبتا....راستی توی یه وبلاگ خوندم که امروز جلوی دادگستری اصفهان شورش کردن ایول دمشون گرم خوشم اومد افتخار میکنم به همچین هم شهری هایی....
راستی اگه خواستی توام برو گزارشش رو بخون
اینم لینکش
http://fararu.com/fa/news/211370
وای من رفتم....



تاریخ : شنبه 3 آبان 1393 | 06:10 ب.ظ | نویسنده : مائده مظاهری | نظرات
.: Weblog Themes By VatanSkin :.